خودکارمان جوهر خالی کرده است☺

اندکی ز خردسالی من😐+پ ن

خردسالی بیش مارا نبود که همه را ز خویش فراری گردانده و مربیان مهد خود را راهی بیمارستان بدرقه کرده و هروزمان والده در مکتب خانه مرحمت نموده و ز زمین و آسمان لب به سخن گشایش کرده مینالیدن از این طفل صغیر
آگه نیست در من چه خلق کرده ایزد منان که چنان مربی خویشتن را به گریه وا داشته ام
جز آنکه صغیران دگر را مورد اذیت قرار داده،و خورشید تابان را با رنگ سرخ،اسمان را سرخ و همه جا را سرخ میکشیدم😐

همی که خردسنی بیش نبودیم از احوالاتمان این چنین گشته بود جای نوشابه را له کرده،به طوری که پهن گردد. آنهنگام به لانه ی زنبوران گاوی هجوم برده و مورد هولوکاست ایجاد میکردیم در این جنگ نفس گیر

در همان زمان ها، معلممان یک پیکان سرخ داشتندی،و یک آنتن فنری بر روی سیاره خویش نصب کرده بود،ما نیز کارمان این بود این آنتن راکشیده و رها کرده و از ارتجاع آن فیض حاصل میگشت، در یک روز طوفانی معلممان مارا در برابر نگاه به رقص آنتن سیاره اش دید و به ما هجوم اورده و ورا به زمین کوباند و رأس مان زخم گشت و دوست عزیزمان رد انگشت بر صورتش مانده بود
و رفتنش همین و باز تماشای رقص آنتن همانا،مجدد بازگشت کرده و ما را با لگد همراهی به سمت دفتر بنمود و دوستمان فرار را به قرار ترجیح داده و به سوی خیاطی پدرش راهی گشته و با پدرش به اندرون مکتب‌خانه وارد می‌گردد
و روز بعد خبری از آنتن رقصان کسی نداشت😅

اندکی که مسن تر گشتیم و عقل در ما به جریان افتاده بود، آنقدر معلمان را اذیت مینمودیم تا منفجر گشته و دفتر و خودکار به سمتمان نثار میکردند ولی ما رو نداشتیم،سنگ پای قزوین بود و بهترین مدرسه ی شهر را به گند هدایت نموده بودیم

باز هم اندکی سن بیشتر گشت در یک روز آفتابی کپسول آتش‌نشانی را گرفته و دستگیره اش را بفشارده بودیم و به‌دنبال مکتبی ها افتاده بودیم و سفیدشان کرده بودیم،گویا برف بر روی سرشان فرو ریخته بود😐

در همان ایام که اینترنت کسی نمیدانست چیست ما در نیمباز جولان داده و در نزد هم مکتبی هایمان پز می‌فروختیم و چه ایامی بود😍

و این بود اندکی از شیطنت های مذکرانه ی حقیر
حلالمان کرده باشند ان شالله 😑

پ ن: طی یک حمله انتحاری تمام نوشته ها را قل و قم نمودیم

پ ن: خانواده شگفت انگیز ۲ را حتما دیدن نمایید!

دسته بندی :
 خاطراتی از آن دوران ها

دیدگاه ها [ ۰ ]
هیچ دیدگاهی هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی