خودکارمان جوهر خالی کرده است☺

ملوچک و موش:)

روزی روزگاری در دیار دانشگاه بوده ایم و در بیت خویش سکونت می کردیم،بیت کبیر و بود و سه اتاق بزرگ و یک حال بزرگ دارا می بود که در آن مراسمات دانشگاه را برقرار می نمودیم و گریه و خنده های زیادی در آن به راه انداخته بوده و از یک منزل دانشجویی به یک جنبش دانشجویی تبدیل گشتهخیال بافی

به منزل سکونت کرده و ابتدا با موش های خوشگلش سلام و علیک کردهمن نمیدونم
ما نیز که دیدیم حیاطش بزرگ می باشد،یک عدد جوجه مرغ،یک عدد جوجه خروس و دو عدد اردک نیز خریداری کرده که با این موش های دوست داشتنی بازی نمایندشست

میزان آزار جنابان موش بسیار گشت و تصمیم بر ردگیری و به خون کشاندن این موجودات را داشته و برای این منظور اقدام نموده و ابتدا از این تله ها استفاده نموده

اینـــــــجا(تصویر دلخراش)

که صبح ها و بعد از مکتب رفتن ها مشاهده مینمودیم که تله را تقانده اند و نان روغنی را نوش جان نموده و همی خود نیز دم به تله نداده و این تکرر ما را بسیار پریشان نموده و دست به اقدام خطرناکی زدیم،و از چسب موش استفاده بنمودیم

ولده گرام خیار را توصیه بنمودند و خیار را بر روی کارتن قرار داده و چسب را مالاندیم بر روی کارتن مرگ:|
صبح از خواب بر خواسته و موشی مشاهده نکرده و همی به سوی مکتب عزیمت نموده و بعد از هدر دادن اوقاتمان در مکتب بازگشته و موشی را در چسب دیدیم و همی از دیدنش دلمان رحم آمده و دستان کوچکش مرا مجذوب خود نموده که گویا دستان مرا برای کمک فرا میخواند و ما نیز به ندای دل گوش نموده و همی عملیات رهایی موش را آغاز نموده،ابتدا جوجه هایمان را از بند آزاد نموده که مشاهده گر این اقدام صاحبشان باشند و جایتان خالی از بس با جوجه هایم رفیق بودم تا مرا میدیدند به آغوشم می آمدند و ولمان نمی کردند و اوقات خوبی با هم طی می کردیمبوسه

موش را آورده در حیاط،آب جوش آماده کرده که چسب را از هم گسستن کند:|

آب را ابتدا ولرم کرده و بر روی موش ریختن کرده و مشاهده نمودیم که چسب شل گشت و یک پای موش را کشیدیم بیرون از چسب ولی بقییه تنش بیشتر در چسب فرو بنمود و تصمیم بر این نمودیم که آب جوش را به روی چسب ریخته

آب جوش را ریختن که نمویدم بماند و به جنبش در آمدن موش همانا و دم موش را گرفته و کشدیدمنمیخوام ببینم

و حس می نمودیم که دم موش در حال خداحافظی با صاحبش می باشد و فشار را کم کرده و اندک اندک موش را کندیم از چسب و شروع به حمامش کردیم که چسب را از موش جدا بنماییممن نمیدونم

ناگهان مشاهده نمودیم که دگر موش جنبش نمی کند و رهایش کردیم،گفتیم شاید دچار موش مردگی گشته باشد و در حال برگذاری فیلم سینمایی می باشد،جوجه هایم را در آغوش گرفته و رفتم که جناب موش فرار بنماید و 5 دقیقه دیگه بازگشتن نموده و دیدیم موش همانجا مانده است و جان شیرین را تسلیم بنمودهقلب شکسته

بعد از آن رخداد و عذاب وجدان کثیر، تصمیم بر این گرفته کار به کار جنابان نداشته که باشد نفرینشان کم اثر گردد،اما دگر موشی مشاهده نکردیم که نکردیم،و ما نیز در غم هجرت اینان پیرهن عزا به تن کرده:(

و این بود داستان عملیات رهایی موش


+ یک عدد فرمانده در گردانمان داریم که بر سر آموزشی های جدیدوالورد آمده و فرموده اند: من سروان روانی مجرد هستم،یهو دیدین ساعت 3 صبح اومدم رو سرتان. i am crazy         با چند تن از سربازان هم دوره و مربی در حال عبور بودیم بر روی زمین ولو گشته و جدول و درخت های زیتون را گاز گرفته و با صدای بلند ولو شده بر روی زمین میخندیدم و داد میزدیم آی ام کریزی آی ام کریزی، و اینک یک دندانمان شکسته:|


+ اااا باز این اومده:|( محبت خواهر این جانب به من)

دسته بندی :
 خاطراتی از آن دوران ها

دیدگاه ها [ ۰ ]
هیچ دیدگاهی هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی